کره ماه رو می خریدم ...


http://www.iranalive.org

 



اتاق نشمین خانه ام پنجره ای داشت با نمایی از کره زمین:  

http://www.iranalive.org



دندانهای الاغم را روکش الماس می کردم:


http://www.iranalive.org


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/٧/٢٩ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

راننده کامیونی وارد رستوران شد. دقایقی پس از این که او شروع به غذا خوردن کرد، سه جوان موتورسیکلت سوار هم به رستوران آمدند و یک راست به سراغ میز راننده کامیون رفتند. بعد از چند دقیقه پچ پچ کردن، اولی سیگارش را در استکان چای راننده خاموش کرد. راننده به او چیزی نگفت.
دومی شیشه نوشابه را روی سر راننده خالی کرد و باز هم راننده سکوت کرد.
وقتی راننده بلند شد تا صورتحساب رستوران را پرداخت کند، نفر سوم به پشت او پا زد و راننده محکم به زمین خورد، ولی باز هم ساکت ماند.
دقایقی بعد از خروج راننده از رستوران یکی از جوان ها به صاحب رستوران گفت: چه آدم بی خاصیتی بود، نه غذا خوردن بلد بود، نه حرف زدن و نه دعوا!
رستورانچی جواب داد: از همه بدتر رانندگی بلد نبود، چون وقتی داشت می رفت دنده عقب، 3 تا موتور نازنین را له کرد و رفت!!!

[ ۱۳۸۸/٧/۱٤ ] [ ٩:۱٥ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]
[ ۱۳۸۸/٧/۱۳ ] [ ۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]
ماموران آتش نشانی در حال محار کامل آتش

 

http://media.farsnews.com/Media/8807/ImageReports/8807071777/16_8807071777_L600.jpg

 

http://media.farsnews.com/Media/8807/ImageReports/8807071777/16_8807071777_L600.jpg

 

http://media.farsnews.com/Media/8807/ImageReports/8807071777/16_8807071777_L600.jpg

 

http://media.farsnews.com/Media/8807/ImageReports/8807071777/16_8807071777_L600.jpg

تصویر هوایی نیروگاه جدید ایران در قم
 
 

ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/٧/۱۳ ] [ ٩:٢٠ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

مرد از زن که به شدت احساس زیبایی می‌کرد، پرسید: ببخشید، شما "شارون استون" نیستین؟

زن با عشوه گفت: نه... ولی...

و پیش از آنکه ادامه بدهد، مرد گفت: بله، فکر می‌کردم. چون...

زن حرفش را برید، ولی همه می‌گن خیلی شبیهشم. اینطور نیست؟

مرد قاطع گفت: نه، همه اشتباه می‌‌کنن. به خاطر این‌که "شارون استون"، زن خوشگلیه، ولی شما

متأسفانه اصلا خوشگل نیستین. به همین دلیل، من فکر کردم شما نباید "شارون استون" باشین.

زن تازه فهمید که رو دست خورده، با عصبانیت فریاد کشید: بی‌شرف! مگه خودت خواهر و مادر نداری؟

مرد آرام گفت: چرا. ولی اونها هیچ‌کدوم فکر نمی‌کنن که شبیه "شارون استون" هستن.

زن همچنان معترض گفت: خب، که چی؟

مرد گفت: چون شما فکر می‌کردین که شبیه "شارون استون" هستین، خواستم از اشتباه درتون بیارم.

زن دوباره عصبی شد: برو ننه‌تو از اشتباه درآر.

مرد همچنان با خونسردی توضیح داد: عرض کردم که، والده من یه همچی تصوری راجع به خودش نداره،

ولی چون شما یه همچی تصوری دارین...


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/٧/۱۳ ] [ ۸:٢٩ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

قانون صف: اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیش تر از صف فعلی خواهد شد.
 قانون تلفن: اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.
 قانون تعمیر: بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.     
 قانون کارگاه: اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.
 قانون معذوریت: اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن، پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد.
 قانون حمام: وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.
 قانون روبرو شدن: احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد.
 قانون نتیجه: وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد.
 قانون بیومکانیک: نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد. 


 قانون تئاتر: کسانی که صندلی آن ها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند.
 قانون قهوه: قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس‌تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.

 http://www.funfun.ir

[ ۱۳۸۸/٧/۱۱ ] [ ۳:٤٠ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]
[ ۱۳۸۸/٧/٩ ] [ ۸:٠۸ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]
[ ۱۳۸۸/٧/۸ ] [ ۳:٥٠ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

بچه‌ها در ناهارخورى مدرسه به صف ايستاده بودند. سر ميز يک سبد سيب بود که روى آن نوشته بود: فقط يکى برداريد. خدا ناظر شماست. در انتهاى ميز يک سبد شيرينى و شکلات بود. يکى از بچه‌ها رويش نوشت: هر چند تا مى‌خواهيد برداريد! خدا مواظب سيب‌هاست.

[ ۱۳۸۸/٧/٧ ] [ ٧:٥٠ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد. معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشویق می‌کرد که دور هم جمع شوندمعلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و بگویید: این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیلهیکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده.

[ ۱۳۸۸/٧/٧ ] [ ٧:٤۸ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود.
"
استاد پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟
کسی پاسخ نداد.
استاد دوباره پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟
دوباره کسی پاسخ نداد.
استاد برای سومین بار پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟
برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد.
استاد با قاطعیت گفت با این وصف خدا وجود ندارد.
دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود و اجازه خواست تا صحبت کند.
استاد پذیرفت.
دانشجو از جایش برخاست و از همکلاسی هایش پرسید :آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟
همه سکوت کردند.
آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟
همچنان کسی چیزی نگفت.
آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟
وقتی برای سومین بار کسی پاسخی نداد، دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد!!!

[ ۱۳۸۸/٥/٢٥ ] [ ۸:٥٤ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

عروسی رفتن دخترها:

دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه ی خاطرش اینه که: من چی بپوشم؟! توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار "پرو" لباس داره... اون دامن رو با این تاپ ست می کنه یا اون شلوار رو با اون شال!! ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره!! بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد... حالا متناسب رنگ لباس، رنگ آرایش صورتش و تعیین می کنه... اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی، چیزی از لوازم آرایش مثل لاک و سایه و... که رنگهاشو نداره رو تهیه می کنه...
حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین می کنه... مثلا ممکنه "شینیون" کنه یا مدل دار سشوار بکشه...! البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامشم حفظ بکنه... یه رژیمی هم برای پوست صورت و بدنش می گیره..! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم! ماسک های زیادی هم می ذاره، از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی (اینا دستور غذا نیستا!!) گرفته تا لیمو ترش (این لیمو ترش واقعا معجزه می کنه، به یه بار امتحانش می ارزه!) خوب، روز موعود فرا می رسه! ساعت 8 صبح از خواب بیدار می شه( انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، می پره تو حموم،...بالاخره ساعت 10 تا 10:30 می یاد بیرون...( البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بذاره... که تا ساعت 11 در حمام تشریف داره!) بعد از ناهار...! لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت 1:30 بعد از ظهر... توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از اینو اون که چه مدل مویی براش بهترتره، هر چی هم ژورنال آرایشگر بنده خدا داره رو می گرده ....آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه!! ساعت 3 می رسه خونه... بعد شروع میکنه به آرایش کردن...! بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه صورت می گیره ( که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری از چهره ی زیباش می گیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده!! ساعت 8 عروسی شروع می شه... یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر اون جا باشه!!

 عروسی رفتن پسرها:

اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمی کنه!! روز عروسی، ساعت 12 ظهر از خواب بیدار می شه... خیلی خونسرد و ریلکس! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه! ساعت 6 بعد از ظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله... عروسی دعوتیم..! بعد از خبر دار شدن انگار که برق گرفته باشنش...! می پره تو حموم... توی حموم از هولش، صورتشم با تیغ می بره...!! (بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی!) ریش هاش زده نزده (نصف بیشترو تو صورتش جا می ذاره!!) از حموم می یاد بیرون... ساعت 6:30 بعد از ظهره... هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه، رسمی باشه یا اسپرت...!

تازه یادش می افته که پیرهنشو که الان خیلی به اون شلوارش می یاد اتو نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن..!! کلی فحش و بد و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیرهنشو تو کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و شلوارشو چرا از علم غیبشون استفاده نکردند که بدونن که نیاز به دوختن داره...!
خلاصه... بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه (البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و بردار هم دستبرد می زنه!!) ساعت 8 شب عروسی شروع می شه، ساعت 9:30 شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله ی زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیرتر از این به عروسی نمی رسه!!

 http://www.iranelectshop.com

[ ۱۳۸۸/٥/٢۱ ] [ ۳:۳٩ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

- سعی کنید هنگام تردد در راهروهای اداره همیشه پرونده زیر بغل داشته باشید: به این ترتیب به نظر، کارمند سخت کوشی می‌‌رسید که قرار است در جلسه مهمی شرکت کند. کسانی که دست خالی این طرف و آن طرف می‌‌روند عاطل و باطل به نظر می‌‌رسند و تصور عموم از کسانی که «روزنامه» زیر بغل دارند این است که از زیر کار در می‌‌روند و به جای آن وقت خود را صرف خواندن روزنامه و حل جداولش می‌‌کنند.

- برای این که به نظر برسد سرتان شلوغ است: از رایانه استفاده کنید. استفاده از رایانه در نگاه خیلی از کسانی که چشمشان به شما می‌افتد مترادف «کار» است در حالی که شما می‌‌توانید فرصت را مغتنم شمرده و ایمیل‌های شخصی خود را دریافت و ارسال نمایید، چت کنید، در مورد موضوعات مورد علاقه خود search نمایید، وبلاگ‌ها و سایت‌های مورد علاقه خود را نگاه کنید و بدون اینکه ذره‌ای کار انجام داده باشید حسابی خوش بگذرانید و اگر زمانی توسط رییستان گیر افتادید (که حتما گیر می‌افتید) بهترین دفاع این است که ادعا کنید در حال یادگیری نرم‌افزار جدیدی هستید که به نوعی به کارتان مرتبط است.

- میز کارتان را به هم بریزید: اطراف خودتان را حسابی با اسناد، جزوات و اوراق پرکنید. در نگاه افراد حجم کاری که دیده می‌‌شود مهم است. اگر می‌‌دانید قرار است کسی در دفتر کارتان در مورد کارش با شما دیدار داشته باشد اسناد و مدارک مربوط به او را در میان اوراق خود گم و گور کنید و بعد در حضور او دنبالشان بگردید.

- از منشی تلفنی استفاده کنید و حتی‌المقدور به تماس‌ها پاسخ ندهید: افراد برای این که چیزی به شما بدهند با شما تماس نمی‌‌گیرند، آن ها تماس می‌‌گیرند تا شما برایشان کاری انجام دهید و فقط بلدند برای شما دردسر بسازند و این منصفانه نیست!

- ظاهری آشفته و پریشان داشته باشید: ظاهر پریشان شما رییستان را متقاعد می‌‌کند که سر شما حسابی شلوغ است.

- کاری کنید که به نظر برسد تا دیروقت کار می‌‌کنید: همیشه دیر دفتر را ترک کنید به خصوص زمانی که رییستان در اداره است. می‌‌توانید از این فرصت برای خواندن مجلات، کتاب‌ها و سرگرمی‌های این چنینی که همیشه قصد مطالعه‌شان را داشتید ولی فرصت نکرده‌اید استفاده کنید.

- آه بکشید: زمانی که افراد زیادی اطرافتان هستند وانمود کنید دارید به سختی کار می‌‌کنید و بعد با صدای بلند طوری که همه بشنوند آه بکشید. تصور حجم بالای کاری که دارید انجام می‌‌دهید آن ها را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

[ ۱۳۸۸/٥/٢۱ ] [ ۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

 http://www.iranelectshop.com

یک تست ساده و جذاب که باید با صداقت به سوالات ان پاسخ دهید:
سوال اول:
شما به طرف خانه کسی که دوست دارید می روید.
دو راه برای رسیدن به آنجا وجود دارد:
ـ یکی کوتاه و مستقیم است که شما را سریع به مقصد می رساند ولی خیلی ساده و خسته کننده است
ـ اما راه دوم به طور قابل ملاحظه ای طولانی تر است ولی پر از مناظر زیبا و جالب است.
حال شما کدام راه را برای رسیدن به خانه محبوبتان انتخاب می کنید؟ راه کوتاه یا بلند؟
سوال دوم:
در راه دو بوته گل رز می بینید .یکی پر از رزهای قرمز و دیگری پر از رزهای سفید. شما تصمیم می گیرید 20 شاخه از رزها را برای او بچینید.
چند تا را سفید و چند تا را قرمز انتخاب می کنید
(شما می توانید یا همه را یا از ترکیب دو رنگ انتخاب کنید)
سوال سوم:


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/٥/٢٠ ] [ ٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

اصولاً مدرنیته خیلی چیز بدیه چون همه چیز و تحت تأثیر قرار داده حتی طرز تفکر مردم نسبت به مسائل! البته تاریخ نشون داده که مردان در هر دوره ای از تاریخ برای جلب توجه خانوم ها باید یه بامبولی سر خودشون پیاده می کردند تا این موجودات فتنه انگیز ولی در عین حال بسیار خوش خط و خال! یه نیم نگاهی بشون بندازن. اما با گذشت زمان این خانوم ها که بشدت هم دمدمی مزاج بودند باعث شدن این مردای بدبخت برای اینکه روحیه تنوع طلبی زن ها ارضا بشه هی تیپ های مختلفی بزنن! خدا میدونه در آینده چه جوری باید باشیم تا این زن ها و دخترا به ما گوشه چشمی نظر بندازند! در زیر سیر تکاملی روش های مخ زنی در گذر تاریخ رو مشاهده می نمایید:

در عصر حجر

در این عصر چون هم زن و هم مرد زبون همدیگه رو نمی فهمیدن (چون هنوز زبان اختراع نشده بود) کار مردا سخت تر بود. چون دیگه نمیشد با صحبت کردن و عزیزم ساعت چنده و ببخشید مستقیم کدوم طرفه و .... مخ طرف رو بزنی. پس باید با استفاده از ظاهر و عملیات محیرالعقول یه زن رو به دست میوردی. از جمله روش های مخ زنی این دوره عبارت بودند از:


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/٥/٢٠ ] [ ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

به یه نفر میگن: با «آجر» جمله بساز. میگه با آجر که جمله نمیسازن،‌ دیوار میسازن!
به یه نفر میگن: با «ابریشم» جمله بساز. میگه: هوا ابریشم خوبه!
به یه نفر میگن: با «اختاپوس» جمله بساز. میگه: اوخ، تا پوستم نسوخته برم تو سایه!
به یه نفر میگن: با «بنزین» جمله بساز. میگه: خوش به حال شماها که سوار بنزین!
به یه نفر میگن: با «تلاش» جمله بساز. ‌میگه: مادرم رفت بازار طلاشو فروخت!
به یه نفر میگن: با «جام جم» جمله بساز. میگه: صبح که از خواب پامیشم جا مو جم می‌کنم!
به یه نفر میگن: با «حمید و فرید» جمله بساز. میگه: شما با همید؟ چند نفرید؟
به یه نفر میگن: با «خرچنگ» جمله بساز. میگه:‌ کره خر چنگ نزن!
به یه نفر میگن: با «رادار» جمله بساز. میگه: از اینجا به خونه ما را داره!
به یه نفر میگن: با «زنبور و خر و گاو» جمله بساز. ‌میگه: زنبور خره، گاو منه!
به یه نفر میگن: با «ستیز» جمله بساز. میگه: موبایل سفت ایز آف (
mobile set is off)!
به یه نفر میگن: با «سینا» جمله بساز. میگه: با عباس‌اینا رفتیم بیرون!
به یه نفر میگن: با «شمشیر» جمله بساز. میگه: فدات شم شیر می‌خوری؟!
به یه نفر میگن: با «شیشه» جمله بساز. میگه: ساعت یک ربع به شیشه!
به یه نفر میگن: با «صداقت» جمله بساز. میگه: داشتم با تلفن صحبت می‌کردم صدا قطع شد!
به یه نفر میگن: با «عدس» جمله بساز. میگه: اگه امشب نیای اَدست دلخور میشم!
به یه نفر میگن: با «علی» جمله بساز. میگه: صندلی.
به یه نفر میگن: با «قیمت» یک جمله بساز. گفت: مامان بدو تو آشپزخونه که خورشت قیمت سوخت.
به یه نفر میگن: با «کار و کوشش» جمله بساز. میگه: شلوار کار من کوشش ؟!
به یه نفر میگن: با «کشور» جمله بساز. ‌میگه: با کش ور رفتم خورد به چشمم!
به یه نفر میگن: با «کیشمیش» یک جمله بساز. گفت: من پسر عموش میشم، تو کیش میشی؟
به یه نفر میگن: با «لوبیا» جمله بساز. میگه: کوچولو بیا!
به یه نفر میگن: با «ماشین» جمله بساز. میگه: چقدر خوبه که شما بیایید همسایه ماشین!
به یه نفر میگن: با «محمد دوعایه» (دروازه بان تیم فوتبال عربستان) یک جمله بساز. گفت: من یک آیه از قرآن حفظ کردم، محمد دوآیه.
به یه نفر میگن: با «مناجات» یک جمله بساز. گفت: مونا جات رو بنداز بخواب.
به یه نفر میگن: با «مینا» جمله بساز. میگه: با قاسم‌اینا رفتیم بیرون!
به یه نفر میگن: با «نجیب» جمله بساز. میگه: یه شلوار خریدم نه جیب جلو داره نه جیب عقب!
به یه نفر میگن: با «نخ سوزن» جمله بساز. میگه: این بچه‌های تیم ملی واقعا زحمت می‌کشند، نخسوزن علی دایی!
به یه نفر میگن: با «هندونه» جمله بساز. میگه: هند اونه که بغل پاکستانه؟
به یه نفر میگن: با «ریلکس» جمله بساز. میگه: رفتیم باغ وحش با گوریل عکس گرفتیم!
به یه نفر میگن: با «لجن» جمله بساز. میگه همه تو ایران با ما لجن!
به یه نفر میگن: با «کشور» جمله بساز. میگه بچه با کش ور نرو!
به یه نفر میگن: با «ماست» جمله بساز. می گه بربری در انتظار ماست!
به یه نفر میگن: یه جمله بساز که توش مرده باشه می گه آمبولانس.

[ ۱۳۸۸/٥/۱٩ ] [ ٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

از همون لحظه اول که با پدر و مادرم وارد سالن مهمانی شدم چشمم بهش افتاد و شور هیجانی توی دلم به پا کرد. طول سالن را طی کردم و روی یک صندلی نشسته دوباره نگاهش کردم درست روبروی من بود این بار یک چشمک بهش زدم و لبخند زدم و یواشکی به اطرافم نگاه کردم تا کسی منو ندیده باشد کسی متوجه من نبود. خودم را بی تفاوت مشغول حرف زدن کردم ولی چند لحظه بعد بی اختیار چشمم را بهش انداختم و بهش نگاه کردم چه جذاب و زیبا و با نفوذ بود. دوباره او چشمک زد بیشتر هیجان زده شدم. به خودم گفتم که از فکرش بیایم بیرون باز هم مشغول گوش دادن به حرف های بقیه بودم  ولی حواسم به آن طرف سالن بود. می خواستم برم پیشش ولی خجالت می کشیدم جلوى والدین و صاحب خانه. حتماً اگر جلو و پیشش مى رفتم با خودشون مى گفتن عجب پسر پررویی! توی دوراهی عجیبی مانده بودم. دیگه طاقتم تمام شده بود. دل به دریا زدم و گفتم هر چه باداباد بلند شدم و با لبخند به طرفش نگاه کردم وقتی بهش رسیدم با جرات تمام دستم رو به طرفش دراز کردم؟ برش داشتم و گذاشتمش توی دهنم، به به! عجب شیرینی خامه ای خوشمزه ای بود!

[ ۱۳۸۸/٥/۱٩ ] [ ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

ژاپن : بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

مصر :درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!

هند :او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دو قولویش که سال ها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آن دو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

عراق :مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد و در صورت زنده ماندن درس می خواند!

چین :درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

اسرائیل :بیش تر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزش های رزمی و کماندویی را گذرانده. مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!

گینه بی صاحاب :او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بروبچ هم قبیله ای درس بخواند!

کوبا :او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همین طور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!

پاکستان :او به شدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!

اوگاندا :درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!

انگلیس :نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!

ایران :عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد .معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دو پرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جز قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند و در یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است.

[ ۱۳۸۸/٥/۱٧ ] [ ٢:۳۱ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

بازم سلام نمیتونم برم دلم می خواد هی مطلب جدید بذارم

[ ۱۳۸۸/٥/۱۳ ] [ ٤:٢٠ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/٥/۱۳ ] [ ۳:٠٩ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود .

پس از اندک زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می کند

و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم!؟

از روزی که این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است

و جهنمیان را هدایت می کند و…

حال سخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است

: با چنان عشقی زندگی کن که حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی

خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.

[ ۱۳۸۸/٥/۱٢ ] [ ۱:٢٠ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]


تو برای من مثل خواهر می مونی! یعنی: خیلی زشتی!!!
فاصله سنیمون کمی زیاده! یعنی خیلی زشتی!!!
من به تو علاقه به اونصورت ندارم! یعنی خیلی زشتی!!!
من الان تو موقعیت بدی از زندگیم هستم! یعنی: خیلی زشتی!!!
من دوست دختر دارم! یعنی: خیلی زشتی!!!
تقصیر تو نیست ، تقصیر منه! یعنی: خیلی زشتی!!!
من الان توجهم به کارمه! یعنی خیلی زشتی!!!
من تصمیم گرفتم مجرد بمونم! یعنی خیلی زشتی!!!
بهتره فقط با هم دوست معمولی باشیم! یعنی بطور وحشتناکی زشتی!!!

[ ۱۳۸۸/٤/٢۸ ] [ ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

 1. خوشگل تر از خودشون نمی تونن ببینن.

2. هر روزی که باهاشون آشنا شی 3 روز بعد به طور اتفاقی تولدشونه.

 3. دوست ندارن دم ویترینای مغازه ها وایسن که دوست دخترشون از چیزی خوشش بیاد مجبور شن پولاشونو خرج کنن.

 4روز تولد دوست دختراشون یا مسافرتن یا ماموریت.

5. هر وقت دیر می کنن به جون مامانشون تو ترافیک بودن.

6. اگه راجع به سربازی یا دانشگاه ازشون بپرسی تب می کنن.

[ ۱۳۸۸/٤/٢۸ ] [ ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

 1- تا زبونشون باز میشه عوض مامان بابا میگن شوهر!!

٢- حالشون از پسرا به هم میخوره ولی نمی دونم چرا ??? تا دوست پسر دارن

 ٣- اگه خونشون آتیش بگیره بین بابا و لوازم آرایش حتما لوازم آرایش و انتخاب می کنن

۴- نون شب ندارن بخورن ولی پول عمل دماغشونو ردیف میکنن

۵- همه خوشکل و خوش هیکلن(خدایا منو بخاطر این دروغم ببخش)

۶- از ? تا ?? سالگی ??? تا دوست پسر داشتن که هیچ کدوم درکشون نکرده

[ ۱۳۸۸/٤/٢۸ ] [ ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

1- با داشتن هیکلی ضایع تیشرت تنگ نپوشند و فیگور نگیرند!
2- از کلاس پنجم دبستان صورتشون رو سه تیغه نکنند و after shave نزنند!
3- پس از یافتن اولین مو در پشت لب احساس مردانگی نکنند و به فکر ازدواج نیفتند!
4- در میهمانیها و محافل خانوادگی احساس بامزگی نکنند و چرت و پرت نگویند!
5- ادعای با مرامی و با معرفتی و با وفایی و غیره نکنند!
6- کت و شلوار صورتی با بلوز زرد نپوشند و کراوات قهوه*ای نزنند!
7- احساس با غیرتی نکنند و راه به راه به آبجی کوچیکه گیر ندهند!
8- از 9 سالگی پشت ماشین باباشون نشینند و پدر ماشین رو در نیارند!
9- چرت و پرت نگند و از خودشون تعریف نکنند!

[ ۱۳۸۸/٤/٢۸ ] [ ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

روزی جمعی از مریدان شیخ نزد شیخ آمده اند و گفتند :یا شیخ مدتی است که در شهر شلوار کوتاه رایج گردیده و دختران بسیاری این البسه بر تن می کنند.در مذمت شلوار کوتاه چیزی بگو تا دختران از پوشیدنش صرف نظر نمایند.

شیخ ما خروشید و گفت :خاموش !!!!! که شلوار کوتاه را فایده بسیار است و من در مذمتش هیچ نگویم
گفتند: یا شیخ ! فایده اش چیست؟؟؟؟
شیخ ما گفت : چون دختران شلوار کوتاه پوشند ، پسرها سر به زیر گردند و پایین را بنگرند.
چون پایین را بنگرند هم از گزند تیرشیطان در امان مانند هم از شر چاله های خیابان که علما فرموده اند:


الا دختر که شلوارت بلند است بیا از کوچه ما هم گذر کن
برای حفظ من از شر شیطان کمی شلوار خود کوتاه تر کن

[ ۱۳۸۸/٤/٢۸ ] [ ٩:٥۸ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

Join This Group | Tehroon-Online

Join This Group | Tehroon-Online

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/٤/٢۳ ] [ ٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

[ ۱۳۸۸/٤/٢۳ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

. یک عدد از ۱ تا ۹ انتخاب کنید.
۲. آنرا در عدد ۳ ضرب کنید.

۳. حاصل را بعلاوه ۳ کنید.
۴. دوباره حاصل را در ۳ ضرب کنید.
۵.یک عدد ۲ یا ۳ رقمی بدست آورده اید
۶.ارقام عدد خود را با هم جمع کنید (مثلا اگر عددتان ۱۸ است ۱ را با ۸ جمع کنید)

حالا با توجه به عدد بدست آمده در ادامه ببینید الگوی شما در زندگیتان کیست؟

حالا به ادامه مطلب بروید...

ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/٤/٢۱ ] [ ۱:٤٢ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

.مدل جنتلمن( از نوع woman): خدا رو شکر بین این همه مدلای عجیب و غریب یه عده از دخترا (که واقعا معدودن) هم هستن که علاوه بر اینکه مد روز وتحصیل کرده هستن خودشونو گم نکردن و فارق ازسرگرمیهای الکی تو زندگی دنبال پیشرفتن.
2.مدل نازنازی:این مدل کارو زندگیشون با دوستا بیرون رفتن و تلفن و چته و تا 50 سالگی تو اتاقشون عروسک نگه میدارن فعالیتهاشونم شامل
خریدن هر چیز مد روزو به باد دادن پولای باباجون هست.

3.مدل اجتماعی:این عده بیشتر شامل دخترای فمینیستیه که عاشق شرکت تو فعالیتهای اجتماعین
ولی وسط همون کارها هم تا یکم کار جدی بشه دادشون در میاد که بابا ما خانومیم این قدر کار سخت بهمون ندین!

4.مدل مرد ذلیل:این مدل که در حال انقراضن عاشق شوهر کردن و بشور بسابن
(به علت کمیاب بودن این مدل نتونستم اطلاعات بیشتری در موردشون پیداکنم).

5.مدل مامانم اینا:این مدل دخترای محبوب مادراشونن و همه کاراشونو با نظر مادرشون انجام میدن خیلیاشونو میشه تو گروه خرخونا که تو پایین توضیح دادم هم پیدا کرد.

6.مدل ضد پسر:این مدل یه جورایی همکارمنن همه فکر و ذکرشون اینه که یه پسرو ضایع کنن و تا یک سال این اتفاق خجسته رو وسه دوست و آشنا تعریف کنن

7.مدل خرخون:این مدل تو زندگی فقط یه کار بلدن اونم درس خوندنه تو بحرشونم که بری میبینی از دیپلم خیاطی بگیر تا گواهینامه زیر دریایی رو گرفتن .ولی پای عمل که برسن هیچی بلد نیسن

8.مدل روشنفکر:این مدل خودشونو عقل کل میدونن و عشق شرکت تو کلاسهای مختلفن از یوگا بگیر تامدیتیشن و ...

9.مدل سرگردون:خانومای عزیزی که این مطلبو خوندین و جزو هیچکدوم نبودین/شما شامل ترکیب هچل هفتی از مدلای بالا هستین که به مدل سرگردون معروفه!

[ ۱۳۸۸/٤/٢۱ ] [ ۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

مرد متاهل :

 1- شکم برآمده (نه از اون شکمها )2- کله در حال بی مو شدن 3- شلوار گشاد 4- لباس تمام دکمه دار 5- روزی یه بار حمام 6- دستها همیشه تمیز

مرد مجرد :

 1- شکم صاف 2- شلوار تنگ 3- تی شرت 4- کلش فرقی نمی کنه 5- حموم چیه

 6- دست کدومه

[ ۱۳۸۸/٤/٢۱ ] [ ۱:٢٠ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

اگر لباس تنگ و چروک و بیریخت بپوشن :

در مورد پولداره : ایول عجب لباسی معلوم نیست از کجا خریده …. اصل مارک داره …. فکر کنم خودش از خارج خریده

در مورد بی پوله : عجب لباس جیغی …. احتمالا” بهش صدقه دادن شایدم دست دوم خریده

************************************************** *************

اگر مد خفن مدل هچل هفتی بزنن :

در مورد پولداره : اوه ببین چه تیپی زده … از سیخای سرش معلومه ژلش ایستوریای اصل ایتالیاست … فکر کنم تیریپی که زده همین دیروز انریکو زده … اونجا هر چی شلوارت پاره تر باشه محبوبیت بیشتره ..

در مورد بی پوله : اه چه شپل … فکر کنم با صابون دست و صورت سرش میشوره که انقدر سیخ واستاده … تو خونشونم که سوزن نخ پیدا نمیشه یک کوک به این پاره پوره ایاش بزنه …


************************************************** *************

اگر تند تند غذا بخوره :

در مورد پولداره : ببین چقدر گرفتاره که مجبوره انقدر تند غذا بخوره یا هواپیماش داره میپره یا جلسه مهمی داره

بی پوله : اوووووو انگار از قحطی فرار کرده

************************************************** *************

اگر آروم و کم غذا بخوره :

پولداره : احتمالا” این غذا تو رژیم غذاییش نیست و باید آهسته بخوره که معدش نفهمه !!!!!!

بی پوله : اینو ببین فکر کنم تا حالا همچین غذایی ندیده بلد نیست بخوره …

************************************************** *************

اگر با جنس مخالف صحبت کنه :

پولداره : عجب روابط عمومی بالایی … مرسی فرهنگ …. دختر و پسر براش یکیه …. آی اینطوری حال میکنم ……

بی پوله : این سیرابی رو ببین .. چه ذوقی میکنه طرف بهش پا داده … ندیده دیگه .. بپا نخوریش

************************************************** *************
اگر درس بخونه :

پولداره : احسنت به این تدبیر و اندیشه …. این تو ایران نمیمونه ….. مطمئنم تو لیست فرار مغزهاست

بی پوله : خر خونیم اندازه داره دیگه …. انقدر میخونی آخرش چی ؟!! بپا عینکت نیفته …

************************************************** *************

اگر درس نخونه :

پولداره : پول داره درس میخواد چیکار ….. درس برا بچه بی پولا و بیکاراست

بی پوله :بد بخت نون نخورده نمیتونه درس بخونه

************************************************** *************

در مورد خانوما >>> از نوع محجبه و چه بسا چادری

پولداره : آفرین به این تربیت صحیح … معلومه خالصانه مسلمونه … این دختر نیست فرشتست که تو این جامعه خراب خودشو اینطوری میپوشونه

بی پوله : اوهوک …. چقد امل … کی به تو نگاه میکنه حالا ؟!؟!؟


************************************************** *************

درمورد پسرهای جوون ››› مدل ابرو قشنگ و زیر ابرو گوگول

پولداره : بابا مایکل جکسون … لئوناردو …. گاتوسو … برم زیر ابروهای شیطونیتو

بی پوله : مرتیکه خجالت نمیکشه …. آرایش میکنی ؟! این روزا دیگه دختر پسرا از هم تشخیص داده نمیشوند … وانگهی چی شده داداشمون …..


************************************************** *************

ازدواج :

پولداره : یکی دو تا کمه ….. من جای این بودم اصلا” ازدواج نمیکردم … این همه حور و پری دور و برش – بیخیال ازدواج ….. تیر تپرش

بی پوله : آخی حیوونی تا دیروز عنکبوت تو جیبش یکی بود حالا دو تا شد ( ضرب المثلی شد برا خودش !! )

************************************************** *************

پیاده روی :

پولداره : زنده باد سلامتی و تناسب اندام …. هیچ چیزی از ورزش و مخصوصا” پیاده روی برای تندرستی انسان بهتر نیست حتی میگن اشتها رو هم زیاد میکنه .

بی پوله : کفشاشم مالی نیست که حالا بگیم پیاده بره … قربونش برم که همیشه بلیت خط 11 رو داره .


************************************************** *************

تعویض ماشین :

پولداره : بابا تنوع …. آخرین مدل … سنت اگزوپری … پارکینگ دیگه جا نداره

بی پوله : دبیا … تا دیروز دنبال الاغ پدر بزرگش میدوید حالا واسه ما ماشین خریده

************************************************** *************

تعویض کار :

پول داره : شکمه پره … چه این بشقاب چه اون بشقاب ……. پول تولید میکنه دیگه چه این کار چه اون کار … میباره براش

بی پوله : فقط مونده بود این به یه جایی برسه … از فردا جواب سلام ما رو هم نمیده

************************************************** *************

رانندگی :

پولداره : فکر کنم عادت به رانندگی نداره آخه همیشه راننده داشتن اما استیل فرمون گرفتنشو داشته باش … انصافا” شوماخرم اینطوری فرمون نمیگیره

بی پوله : عمو جون ترمز اون وسطیست … الاغا رو کجا بستی ؟! گوسفندا رو چه کردی ؟!!؟

[ ۱۳۸۸/٤/٢۱ ] [ ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

سلامی به گرمی مهیاگاز به کیفیت سینجر گاز به نوآوری نیک کالا با ضمانت پنج ساله، این نام نیک است که می ماند. امیدوارم سلام مرا پذیرفته باشی و آن را با چسب پنج دقیقه رازی (همه رازی از چسب رازی) بچسبانی. شب با تمام غمها در کنار تلویزیون صنام فراتر از یک نام نشسته ام و با خودکار بیک برای تو می نویسم زیرا فقط بیک است که مثل بیک می نویسد.

هنگامی که از من جدا شدی و آن چیزی که سردی را از من گرفت، فقط ضدیخ بهران بود و این بیمه ایران بود که پولش را فراهم کرد، که امروز پشتوانه فرداست . ای کاش اینجا بودی و می دیدی که باید اعتراف کنم که نگاهت اثر عمیق تری از نوار کاست سونی بر جا گذاشت. بیا سفر عشق را با پژو پرشیا که افتخار ملی ماست آغاز کنیم و با روغن ترمز بهران آسوده تر برانیم. بیا تا پیچهای زندگی را با ابزار مهدی باز کنیم و زندگیمان را با ساختمان پیش ساخته تمام اقساط بانک مسکن بهتر آغاز کنیم.

بیا تا گرد و غبار جدایی و تنهایی خود را با جاروبرقی پارس خزر پاک کنیم و سوار بر موتور سیکلت هندا بشویم. بیا تا لباسهای عشقمان را با چرخ خیاطی گلبافت که محصول کارخانجات کاچیران است بدوزیم.

تک ماکارون را در ظرف تفلون نچسب بریزیم و در پایان هدیه ای بفرستیم که کوچکترین ذره محبت را اندازه گیری می کند و آن چیزی نیست به جز ترازوی آشپزخانه هدیه که به دلچسبی و گوارایی زمزم است. و در آخر آرزو دارم دوباره چهره ات را با میمون چی توز ببینم.

[ ۱۳۸۸/٤/۱۳ ] [ ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

یک دختر در حمام

ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ لباساشو رو درمیاره٬ رنگ روشن ها رو تو یک سبد و تیره ها رو تو یکی دیگه میگذاره

۲ـ در حموم رو از تو قفل میکنه٬ جلوی آیینه می ایسته٬ شکمش رو که تمام مدت داده بود تو٬ میده بیرون و شروع میکنه به غر غر و ایراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش

۳ـ در کمد رو باز میکنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬ بدن٬ کف پا و … رو بیرون میاره و می چینه رو لبه وان

۴ـ موهاش رو با شامپوی نارگیلی تقویت کننده٬ پرپشت کننده٬ براق کننده و…میشوره و هفده دقیقه ماساژ میده

۵ـ یکبار دیگه با همون شامپو موهاشو میشوره

۶ـ نرم کننده معطر پرتقالی رو به موهاش میماله تا ۶۰ میشماره

۷ـ سی و پنج دقیقه زیر دوش می مونه.خوب آخه باید خیالش راحت بشه که تمام مواد شیمیایی از موهاش پاک شده. وگرنه بعد از حموم موها وز میکنه

۸ـ خمیر ریش داداشی رو کش میره و شیش کیلو خالی میکنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد یه تیغ بر میداره و یا علی. آی

۹ـ موهاش رو حسابی می چلونه٬ حوله رو مثل عمامه می پیچه دور سرش. تو آیینه خودشو ورانداز میکنه.

۱۰ـ خوشحالیش زیاد دوام نمیاره. چون یه جوش سرسیاه بی اجازه نوک دماغش سبز شده

۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاینه میکنه و با ناخن و موچین میره به جنگ جوشها و موهای زائد بی تربیت

۱۲ـ حوله ش رو می پوشه و میره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسیون چرب میکنه

۱۳ـ چهل بار لباس می پوشه و در میاره تا انتخاب کنه

۱۴ـ ۴۸ دقیقه پشت میز توالت می شینه و آرایش میکنه

ساعت ۸ شب

 
 

یک پسر در حمام

ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ همون طور که رو تخت نشسته ٬ لباساشو میکنه. هر کدوم رو پرت میکنه یه گوشه اتاق

۲ـ نیم وجب حوله رو میگیره دور باسنش و میره به سمت حموم

۳ـ می ایسته جلوی آیینه. شکمش رو میده تو. بازو میگیره. فیگور چپ٬ فیگور راست٬ نیم ساعت قربون صدقه خودش میره٬ (این قدوبالا رو ببین چه کرده .لای لای لالای لای)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تایید میکنه

۴ـ زیر بغلش رو بو میکنه و رنگ چهره ش بر میگرده. سبز٬ آبی٬ بنفش

۵ـ در کمد شامپو ها رو باز نمیکنه چون اصلا توش چیزی نداره

۶ـ با قالب صابون سبزش زیر بغلهاشو کف مالی میکنه. یه عالمه مو می چسبه به صابون

۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم میشوره

۸ـ نرم کننده مو؟؟؟ برو بابا

ـ 9حوله فسقلیش رو می پیچه دور باسنش و همون طور خیس خیس میره تو اتاق

-ـ 10حوله خیس رو پرت میکنه رو تخت و ۲ دقیقه ای لباس می پوشه

ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر

[ ۱۳۸۸/۳/۱٩ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

مدرسه ما : پایگاه جهنمی
خروج از مدرسه : فرار از آلکاتراس
دیدن مدیر از دور : شبهی در تاریکی
نمره بیست : افسانه آه
مدیر مدرسه : مرد 6 میلیون دلاری
شوخی با مدیر : بازی با مرگ
روز دادن کارنامه : حادثه در کندوان
امتحان : شاید وقتی دیگر
روزی که معلم به کلاس نمی آید : بوی خوش زندگی
اخراج از کلاس : یک بار برای همیشه
بقیه در ادامه مطالب...


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/۳/٥ ] [ ٩:٠٦ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

فرمانروایی که می کوشید تا مرزهای جنوبی کشورش را گسترش دهد، با مقاومت های سرداری محلی مواجه شد و مزاحمت های سردار به حدی رسید که خشم فرمانروا را برانگیخت. بنابراین او تعداد زیادی سرباز را مامور دستگیری سردار کرد. عاقبت سردار و همسرش به اسارت نیروهای فرمانروا در آمدند و برای محاکمه و مجازات به پایتخت فرستاده شدند. فرمانروا از سردار پرسید: ای سردار، اگر من از گناهت بگذرم و آزادت کنم، چه می کنی؟
سردار پاسخ داد: ای فرمانروا، اگر از من بگذری به وطنم باز خواهم گشت و تا آخر عمر فرمانبردار تو خواهم بود. فرمانروا پرسید: و اگر از جان همسرت در گذرم، آن گاه چه خواهی کرد؟ سردار گفت: آن وقت جانم را فدایت خواهم کرد! فرمانروا از پاسخی که شنید آن چنان یکه خورد که نه تنها سردار و همسرش را بخشید، بلکه او را به عنوان استاندار سرزمین جنوبی انتخاب کرد.
سردار هنگام بازگشت از همسرش پرسید: آیا دیدی سرسرای کاخ فرمانروا چقدر زیبا بود؟ دقت کردی صندلی فرمانروا از طلای ناب ساخته شده بود؟ همسر سردار گفت: راستش را بخواهی، من به هیچ چیز توجه نکردم. سردار با تعجب پرسید: پس حواست کجا بود؟ همسرش در حالی که به چشمان سردار نگاه می کرد به او گفت: تمام حواسم به تو بود. به چهره مردی نگاه می کردم که گفت حاضر است به خاطر من جانش را فدا کند!

[ ۱۳۸۸/٢/۱٤ ] [ ٧:٠٧ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]


 

ضدحال یعنی وقتی منتظر فیلم مورد علاقت هستی بجاش هی آگـهی پخش کنن!

ضدحال یعنی بعد از کلی مصیبت که بابات برات موبایل ثبت نام کرده، همه سیمکارتا بیاد جز مـال تو!

ضدحال یعنی یه جلسه سر کلاس نری فقط همون یه جلسه استاد حضور غیـاب کنه!

ضدحال یعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن!

ضدحال یعنی با.۹.۷۵ از یک ترم افتادن!

ضدحال یعنی بعد از کلی مخ زدن تو اینترنت همینکه بیای به نتیجه برسی مسنجرت هنگ کنه !

ضدحال یعنی یه هفته قبل از اینکه جشن تولد بگیری خاله مامانت فوت کنه!

ضدحال یعنی قبض تلفنت بیاد ....... تومن!

ضدحال یعنی عشق یه طرفه!

ضد حال یعنی یه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گیر کنه به صندلی پاره بشه!

ضدحال یعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نیاد!

ضدحال یعنی شرطی بیدل بزنی امتیازت بشه ۲۵!

ضدحال یعنی گل خوردن در دقیقه ۹۰!

ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد!

ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن!

ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن!

ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن!

ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه!

ضدحال یعنی بعد اینکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه۱۰

ضدحال یعنی داداش کوچیکت ۲ شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پریز برق!

ضد حال یعنی بری عروسی خانمها و اقایون جدا باشن!

ضدحال یعنی نفر یازدهم کنکور شدن!

ضدحال یعنی خواننده شدن میناوند!

ضدحال یعنی فیلم ژاپنی!

ضدحال یعنی از شب تا صبح بشینی پای کامپیوتر پروژه دانشگاهتو تایپ کنی بعد هنوز save نکردی برق بره!

ضدحال یعنی تو اتاقت فیلم نگاه میکنی همینکه میرسه جای.........مامان بیاد تو!

ضدحال یعنی اومدی تو ایران سان عضو بشی یه مرتبه اشتراک اینترنتت تموم بشه!

ضدحال یعنی درس رو بلد نباشی و پنج دقیقه مونده به زنگ تفریح استاد اسمتو صدا کنه!

ضدحال یعنی یک قدمی خط پایان مسابقه دو به زمین بیفتی و آخر بشی!

ضدحال یعنی روز آخر خدمت سربازی اضافه خدمت بخوری!

ضدحال یعنی سر سفره عقد عروس خانوم با قاطعیت بگه نــه!

ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خودکارت تمــوم بشه!

ضدحال یعنی با عجــله تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه!

ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو پیش یه عده نــامحرم گم کنی!

ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی هیچوقــت ببینی!

ضدحال یعنی بعد از کلی معطلی وایسادی تو صف ATM وقتی نوبتت میشه ارتباط خودپرداز با مرکز قطــع بشه!

ضدحال یعنی هیستوری سیستمت رو پاک نکنی همه ایمیلاتـــو داداش کنجکاوت بخونه!

ضدحال یعنی . . .

 

[ ۱۳۸۸/۱/٢٥ ] [ ۳:۳٠ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ ۱۳۸۸/۱/٢٠ ] [ ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

نگوییم * نوت بوک  *بگوییم : رایانه رو
نگوییم  *لینک  *بگوییم : چسبانک
 
نگوییم * مایکروسافت  *بگوییم : کوچک نرم یا نرم بچه
نگوییم*  اکانت * بگوییم : برات
 
نگوییم  *ماوس پد  *بگوییم : خرش گاه
نگوییم  *فوتوشاپ * بگوییم : عکاسخانه
 
نگوییم  *اینترنت * بگوییم : جهان شبکه
نگوییم * اینترانت * بگوییم : درون شبکه
 
نگوییم  *اینترنت اکسپلورر * بگوییم : جهانگرد شبکه
نگوییم  *وب براوزر * بگوییم : تاریاب
 
نگوییم  *کرسر * بگوییم : ریزینه
نگوییم  *بیل گیتس  *بگوییم : حساب دروازه
 
نگوییم  *هات میل  *بگوییم : داغنامه

نگوییم * وب سایت * بگوییم : رایانه جا یا تارانه
نگوییم * وب * بگوییم : جایانه یا تار
  
نگوییم * وب مستر * بگوییم : صاحب تار یا تارزن
نگوییم * ایمیل * بگوییم : نامه برقی
  
نگوییم * ایمیل آدرس * بگوییم : نشان نامه برقی
نگوییم * چت * بگوییم : زرستان


نگوییم * مانیتور * بگوییم : نمایانه
نگوییم * کی بورد * بگوییم : دکمه گاه
  
نگوییم * اسکنر * بگوییم : عکس برگردان
نگوییم * پرینتر * بگوییم : چاپانه یا چاپگر
  
نگوییم * ماوس * بگوییم : موش
نگوییم * دیسک * بگوییم : گردالی
  
نگوییم * سی دی (کامپکت دیسک) * بگوییم : کامل گردانه یا کاف گاف
نگوییم * دیسکت * بگوییم : گردکی

[ ۱۳۸٧/۱٢/٢٠ ] [ ٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

اینم دسته گلیه که آقای بوش آب داده . کم مونده بگیره زن یارو رو .....

جواب خیلی باحالی هم گرفته . ببینید و حال کنید

 

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

[ ۱۳۸٧/۱٢/۱٧ ] [ ٢:٠٢ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت. وقتی شمارش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری به مبلغ 5000 دلار داره. کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین فراری جدیدش را که دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود را به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آن هم فقط برای دو هفته کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گران قیمت را گرفت و ماشین را به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد. خلاصه مرد بعد از دو هفته همان طور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15.86دلار کارمزد وام را پرداخت کرد. کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت: "از این که بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم. " و گفت ما چک کردیم و معلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که 5000 دلار از ما وام بگيريد؟ ایرونی یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و گفت: "تو فقط به من بگو کجای نیویورک می تونم ماشین 250.000 دلاری رو برای 2 هفته با اطمینان خاطر و با فقط 15.86 دلار پارک کنم !!!

[ ۱۳۸٧/۱٢/۱٧ ] [ ۱:٤٥ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

سن ۱۴ سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا میگن: مرسی خوبم!

سن ۱۵ سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، میگن: علیک سلام! ... نقاشیشون بهتر میشه (بتونه کاری و رنگ آمیزی و ...!)

سن ۱۶ سالگی: یعنی یه عاشق واقعین! ... فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن!

سن ۱۷ سالگی: نشستن و اشک می ریزن! ... بهشون بی وفایی شده! ... (کوران حوادث!)

سن ۱۸ سالگی: دیگه اصلا عشق بی عشق! ... توی خیابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن!

سن ۱۹ سالگی: از بی توجهی یه نفر رنج می برن! ... فکر می کنن اون یه آدم به تمام معناست!

سن ۲۰ سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو یه کور و کچلی می گیره! می دونم!

سن ۲۱ سالگی: فقط ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن! فقط!

سن ۲۲ سالگی: خوش تیپ باشه! پولدار باشه! تحصیلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه!)

سن ۲۳ سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن!

سن ۲۴ سالگی: زیاد مهم نیست که چه ریختیه یا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چیزایی که نرسیدیم برسونه!

سن ۲۵ سالگی: اااااااه! پس چرا دیگه هیچکی نمیاد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه!

سن ۲۶ سالگی: یه نفر میاد! ... همین خوبه! ... بــــــــــله!

سن ۲۷ سالگی: آخیـــــــــــش!

سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نمیومدی!!!

[ ۱۳۸٧/۱٢/٥ ] [ ۱:۳٧ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

اگر گفتید فرق واحد پول ایران و انگلیس چیه؟
در انگلیس شما یک کیف اسکناس می برید و با اوون ماشین می خرید....اما در ایران شما یک ماشین اسکناس می برید و با آن یک کیف می خرید.


اگر گفتید فرق گردش در تهران و پاریس چیه؟
در پاریس هر وقت خواستید گردش کنید از ماشین پیاده می شید و در تهران هر وقت خواستید گردش کنید سوار ماشین می شید.


اگر گفتید فرق یک تخم مرغ در تهران و در مسکو چیه؟
در مسکو اگر تخم مرغ را زیر مرغ بگذارند بعد از 21 روز احتمالا یک جوجه از تخم بیرون می آید....اما در تهران ممکن است از تخم مرغ هر موجودی بیرون بیاید...مثلا یک شتر.


اگر گفتید فرق محل کار ایرانی ها و امریکایی ها چیه؟
مردم امریکا در خانه استراحت می کنند...در اداره کار می کنند و در خیابان تفریح...اما مردم ایران در خانه تفریح می کنند...در اداره استراحت و در خیابان کار.


اگر گفتید فرق یک نویسنده ایرانی با یک نویسنده آلمانی چیه؟
یک نویسنده آلمانی وقتی نوشته هایش چاپ شد معروف می شود و یک نویسنده ایرانی وقتی جلوی چاپ نوشته هایش گرفته شد معروف می شود..


اگر گفتید فرق یک تاجر ایرانی با یک تاجر عرب چیه؟
تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت می شه.... اما تاجر ایرانی از وقتی شناخته شد ناموفق و بد بخت می شه.


اگر گفتید فرق پلیس راهنمایی و رانندگی ایران با جاهای دیگه دنیا چیه؟
در همه جای دنیا وقتی ترافیک ایجاد بشود سرو کله پلیس راهنمایی و رانندگی پیدا می شود...اما در ایران وقتی سرو کله پلیس پیدا می شود ترافیک ایجاد می شود.


اگر گفتید فرق یک آدم موفق در ایران با سایر نقاط جهان چیه؟
در همه جای دنیا وقتی کسی موفق شود همه به او نزدیک می شوند و با او شریک می شوند و به او کمک میکنند ...اما در ایران وقتی کسی موفق شود همه از او فاصله می گیرند و رابطه شان را با او قطع می کنند و جلوی کارش را می گیرند.


اگر گفتید فرق یک زندانی در ایران با یک زندانی در اروپا و امریکا چیه؟
در اروپا و امریکا وقتی کسی زندانی می شود اعتبارش را از دست می دهد...اما در ایران وقتی کسی زندانی می شود اعتبار به دست می آورد.


اگر گفتید فرق سیستم اداری ایران با سیستم اداری کانادا چیه؟
سیستم اداری کانادا چون کار مردم را راه می اندازد و به آنها کمک می کند از مردم پول می گیرد....اما سیستم اداری ایران چون جلوی کار مردم را می گیرد از آنها پول می گیرد.


اگر گفتید تفاوت دشمن در ایران و جاهای دیگر دنیا چیه؟
در همه جای دنیا وقتی آدم دشمن داشته باشد جلوی کارش گرفته می شود....در ایران وقتی آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگیزه کار پیدا می کنند.

[ ۱۳۸٧/۱۱/٢٩ ] [ ٧:۱٧ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

وقتی من یک کاری را دیر تمام می‌کنم، من کند هستم.
وقتی رئیسم کار را طول دهد، او دقیق و کامل است
.

وقتی من کاری را انجام ندهم، من تنبل هستم
.
وقتی رئیسم کاری را انجام ندهد، او مشغول است
.

وقتی کاری را بدون اینکه از من خواسته شود انجام دهم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم
.
وقتی رئیسم این کار را کند، او ابتکار عمل به خرج داده است
.

وقتی من سعی در جلب رضایت رئیسم داشته باشم، من چاپلوسم
.
وقتی رئیسم، رئیسش را راضی نگاه دارد، او همکاری می‌کند
.

وقتی من اشتباهی کنم، من نادان هستم
.
وقتی رئیسم اشتباه کند، او مانند دیگران یک انسان است
.

وقتی من در محل کارم نباشم، من در گشت‌زدن هستم
.
وقتی رئیسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است
.

وقتی یک روز مرخصی استعلاجی داشته باشم، من همیشه مریض هستم
.
وقتی رئیسم در مرخصی استعلاجی باشد، او حتماً خیلی بیمار است
.

وقتی من مرخصی بخواهم، باید یک جلسه دلیل و توجیه بیاورم
.
وقتی رئیسم به مرخصی برود، باید می‌رفت چون خیلی کار کرده است
.

وقتی من کار خوبی انجام می‌دهم، رئیسم هرگز به خاطر نمی‌آورد
.
وقتی من کار اشتباهی انجام دهم، رئیسم هرگز فراموش نمی‌کند

[ ۱۳۸٧/۱٠/۳٠ ] [ ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم
بوش و لنگه کفش اما  انعطاف بدن ماتریکس بوش

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیمErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

 این لنگه کفش هم عجب داستانی شده واسه جرج بوش بیچاره

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/۱٠/٢ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]


 ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

 ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیمErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

 

پرونده دوران 8 ساله ریاست جمهوری «جرج بوش» در آمریکا ، درست یک ماه دیگر با همه تلخی ها و لشکرکشی هایش در جهان برای همیشه در تاریخ بسته می شود و چهره او از رسانه ها رخت بر می بندد. رسانه ها در این مدت ، بیشتر در باره رفتارهای سیاسی بوش می نوشتند ، اما او یک سوژه دیگر نیز برای مطبوعات عامه پسند داشت: «دخترانش». حرکات دو دختر دو قلوی او در طول دوران ریاست جمهوری، همواره زیر نظر خبرنگارانی قرار داشت که دوست داشتند از زندگی خصوصی و خانوادگی بوش برای دیگران بگویند.  عکسهای امشب را به معرفی دختران بوش اختصاص داده ام.  بقیه در ادامه مطلب....


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/۱٠/٢ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]


 ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

 

 

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

تصور کنید دارید توی یه خیابون رانندگی می کنید که یه دفعه یه تصادف وحشتناک جلوی شما رخ میده.احتمالا موتوریه اونطرف افتاده داره ازش خون میره و شاید هم عابرپیادهه پاش کنده شده و افتاده توی جوی کنار خیابون. اولین کاری که می کنید چیه؟


 
ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

 


خوب مسلمه سریع موبایلتون رو در می آرید. که چه کار کنید؟ زنگ بزنید به۱۱۰؟ نخیر! که سریع چند تا عکس توپ و دست اول از صحنه بگیرید.

بقیه در ادامه مطلب...

 


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/۱٠/٢ ] [ ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

همسر آینده من می دونی...

می توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم. اگر می گویم باید تحصیل کرده باشی، فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیش تر از من می فهمی! اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند "داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود! اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات کامل داشته باشی، فقط به این خاطر است که وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم! اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر این است که خود را در خانه ای به تو بسپارم که تا آخر عمر در و دیوار آن، خاطره اش را برایم حفظ کنند و هر گوشه اش یادآور تو باشد! اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است که فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای. اگر دوست دارم ویلای اختصاصی کنار دریا داشته باشیم، فقط به خاطر این است که از عشق بازی کنار دریا خوشم می آید...! اگر می گویم هر سال برویم یک کشور را ببینیم، فقط به خاطر این است که سال ها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم که آیا واقعا "به هر کجا که بروی آسمان همین رنگ است؟!" اگر تو به من کمک نکنی تا جواب سوالاتم را پیدا کنم، پس چه کسی کمکم کند؟! اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر برایم عزیزی! و بالاخره... اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است که به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری و عشقمان فارغ از رنگ و ریای مادیات است.

نکته اخلاقی: می دونی پس همه ی دختر ها کم توقع هستند و ما خبر نداریم.

[ ۱۳۸٧/٩/٢٠ ] [ ٦:٤۳ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
[ ۱۳۸٧/٩/۱۸ ] [ ٧:٢٥ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]
[ ۱۳۸٧/٩/۱٤ ] [ ٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

  شنبه: زنم برای یک هفته به دیدن مادرش رفته و من و پسرم لحظاتی عالی را خواهیم گذراند. یک هفته تنها . عالیه. اول از همه باید یک برنامه هفتگی درست و حسابی تنظیم کنم. اینطوری میدونم که چه ساعتی باید از خواب بیدار بشم و چه مدتی رادر رختخواب و چقدر وقت برای پختن غذا توی آشپزخانه صرف میکنم. همه چیز را به خوبی محاسبه کرده ام . وقت برای شستن ظرفها، مرتب کردن خانه و خرید کردن و همه روی کاغذنوشته شده است. چقدر هم وقت آزاد برایم میماند. چرا زنها آنقدر از دست این کارهایجزیی و ساده شکایت دارند. درحالی که به این راحتی همه را میشود انجام داد . فقط به یک برنامه ریزی صحیح احتیاج است. امشب شام هم من و پسرم استیک داریم. پس رومیزی قشنگی پهن کردم و بشقابهای قشنگی چیدم و شمع و یک دسته گل رز روی میز نهادم تامحیطی صمیمانه به وجود آورم. مدتها بود که آنقدر احساس راحتی نکرده بودم....

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/٩/٤ ] [ ۳:۱۳ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

 

اگه گفتی شباهت زن با گردباد چیه؟جفتشون اول که میان با هیجان وارد زندگیت میشن و جفتشون موقع رفتن, خونه, ماشین و همه

زندگیتو با خودشون میبرن !!!
 
[ ۱۳۸٧/۸/٢۸ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]
هر وقت من(حامد) یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است. حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند. در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم. از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است ! اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید. من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهریه وشیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند.همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند! اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. می گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید . ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست.آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان! البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است! این بود انشای من
[ ۱۳۸٧/۸/٢۸ ] [ ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]
از آنجا که این روزها تب فوتبال بالا گرفته و ما صرفا دچار نوعی جوگیری حاد شده ایم، چاره ای نداریم مگر آداپته کردن خودمان، مطابقت سلیقه مان و طرز تفکرمان با فوتبال و تازه می توانیم جیغ های فوتبالی بکشیم و نظریه های فوتبالی هم ارائه دهیم، کلان کلان. اما از آنجایی که “متفاوت بودن” مثل زگیل روی نوک دماغمان، آن هم دماغ پیش از عمل نشسته، بنابراین حرفهایمان را فوتبالیزه می کنیم. (این روش جدیدی است برای آغشته کردن هر چیزی به کمی فوتبال و بسیاری تب)ا

در زمین فوتبال دختران مثل همه زمین های فوتبال، تعدادی بازیکن داریم که دنبال توپ می دوند. برای جلو زدن از هم از هیچ تلاشی دریغ نمی کنند (دیده ای دخترها قبل از امتحان به جان همه رفتگان و ماندگان فامیل قسم می خورند که چیزی نخوانده اند و امتحانشان را خیلی بد داده اند، اما دست آخر بیست می گیرند؟) دخترها کنار هم می دوند، از کنار هم که رد می شوند، لبخند می زنند، حتی قربان صدقه هم می روند، اما برای رسیدن به هدف نهایی با هیچ کس شوخی ندارند، حتی خودشان. تازه این اول ماجراست. ا

در زمین اتفاقات زندگی، دختران توپ را زیر پای خودشان نگه نمی دارند، مدام یا حمله می کنند یا دفاع. دختران ذاتا هافبک هستن تازه استراتژی حمله و دفاعشان زمین تا آسمان فرق دارد. برای همین است که می توانند چنان معجون اشک و لبخندی تحویلتان دهند که درجا مثل دیرک دروازه خشک شوید!ا

دختران گاهی هافبک وسط تشریف دارند، یعنی بدون تعارف وسط زمین ایستاده اند و مثل نقل و نبات توپ پخش می کنند. برایشان مهم نیست گل را کی بزند و خانوم گل چه کسی بشود. آنها توپ را پاس می دهند، خوره توپ و گل ندارند، چرا که با دسته گلی کلا مجاب میشوند! دختران دفاع که می کنند، محشر می شوند. گاهی برای خراب کردن بازیکن حریف، سریشم شدن را در پیش می گیرند و چنان گیری می دهند که بیا و ببین. دفاعشان مدل یارکوبی دارکوبی است. نوک که می زنند دست بردار نیستند. چنان بازیکن حریف را می پیچند که اشکش دربیاید. ا
برایشان مهم نیست آنها توپ را شوت کنند و دیگران آقای گل بشوند.ا

The Girls آن قدر سخاوتمند هستند که این گونه مفید، محترم نسبتا مطلوب را “گل شاد” کنند و توی ذوقشان نزنند و بابت زحمات بی دریغ سرشان منت نگذارند. (چون به قدر کافی ژل و روغن روی سر و صورت سنگینی می کند). راستی تا یادم نرفته بگذارید از دروازه بانی دخترها بگویم. دخترها مثل شیر در دروازه ها می ایستند. چشم هر مهاجمی را با ناخن از ته درمی آورند و می گذارند کف دستش. اگر دختری دندان قروچه کرد، مطمئن باشید که توی دروازه ایستاده و به هیچ وجه خیال ندارد نفوذی ها را بپذیرد، چه توپ باشند یا نباشند ا

دختران بی نظیرند. آنها در فوتبال زندگی به مربی فنی و پزشک مراقب نیاز دارند، اما بابت نداشتن آنها خم به ابرو نمی آورند. آنها زمین که خوردند خودشان از جا بلند می شوند و خودشان زخم هایشان را مداوا می کنند. دختران برای بازی در جام جهانی زندگی یک عمر رژیم مناسب توقع می گیرند. مدام مراقب وزن خواسته هایشان و تناسب آن با قد داشته هایشان هستند.ا
[ ۱۳۸٧/۸/٢۸ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

سلام ارزششو داره که صبر کنید تمام عکسا لود بشه

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/۸/٢۸ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

لطفا تا باز شدن کامل عکسها کمی صبر کنید!!!
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show P
icture را انتخاب کنید
ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/۸/٢۱ ] [ ۱:٤٩ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

یه مرد ۸۰ ساله میره پیش دکترش برای چک آپ. دکتر ازش در مورد وضعیت فعلیش می پرسه و پیرمرد با غرور جواب میده:
هیچ وقت به این خوبی نبودم. تازگیا با یه دختر
۲۵ ساله ازدواج کردم و حالا باردار شده و کم کم داره موقع زایمانش میرسه. نظرت چیه دکتر؟
دکتر چند لحظه فکر میکنه و میگه: خب… بذار یه داستان برات تعریف کنم. من یه نفر رو می شناسم که شکارچی ماهریه. اون هیچ وقت تابستونا رو برای شکار کردن از دست نمیده.

یه روز که می خواسته بره شکار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر میداره و میره توی جنگل! همین طور که میرفته جلو یهو از پشت درخت ها یه پلنگ وحشی ظاهر میشه و میاد به طرفش. شکارچی چتر رو می گیره به طرف پلنگ و نشونه می گیره و ….. بنگ! پلنگ کشته میشه و میفته روی زمین!
پیرمرد با حیرت میگه: این امکان نداره! حتماً یه نفر دیگه پلنگ رو با تیر زده!
دکتر یه لبخند میزنه و میگه:
دقیقاً منظور منم همین بود!

[ ۱۳۸٧/۸/٢۱ ] [ ۱:٢۱ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

و در آخر

.

.

.

.

.

.

.

ای مارمولک

[ ۱۳۸٧/۸/۱۳ ] [ ۸:٢٦ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

FedEx Kinkos

------------------------------------------------

The Naval Museum of Alberta

------------------------------------------------

Nothing can replace a tree

------------------------------------------------


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/۸/۱۳ ] [ ۸:٠٥ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

داشتم از گلودرد منفجر می‌شدم. می‌دانستم که گلویم مثل غروب قرمز است. بابا گفت: «تنها راه آب، نمک و آب لیمو است» آه، چه راه بدی! آب را با نمک و آب‌لیمو مخلوط کردم و ریختم توی دهنم.

فردای آن‌روز گوش‌درد هم به گلودرد اضافه شد. دیگر نمی‌توانستم آب نمک را توی گوشم بریزم! توی آینه به خودم نگاه می‌کردم. دماغم که به خودی خود گنده است (البته به دلیل بحران نوجوانی!) قرمز و گنده‌تر شده بود. چشم‌هایم هم درد می‌کرد. من با دستمال کاغذی توی خانه می گشتم، طوری که همه اتاق شده بود دستمال کاغذی (‌نمی‌دانم پس سطل آشغال به چه دردی می‌خورد. شما می‌دانید؟!) نه مامان، نه بابا و نه هیچ‌ بشری خانه نبود. صدای زنگ درآمد. بچه همسایه‌مان بود که به جودی ابوت معروف است. فقط هفت سالش است. گفت: «وای عزیزم سرما خوردی؟» چشم‌هایم گشاد شد. چه‌قدر این بچه زبان دارد!

- الان می‌رم. زود برمی‌گردم. و مثل جت رفت و برگشت، جعبه دکتر اسباب‌بازی.

- من خوبت می‌کنم.

- عزیزم، اونها اسباب‌بازین.

- دراز بکش اون‌جا.

اصلاً به حرف‌های من گوش نمی‌‌داد.

به زودی منو خوابوند روی کاناپه.

- دهنت رو باز کن.

- این چوب بستنی رو از کجا آوردی؟

- مال بستنی  خودمه.

اصلاً بهم مهلت اعتراض نداد و چوب را فرو کرد توی دهنم.

«وای چه‌قدر قرمزه.» و بعد با لبخند گفت: «راهش رو بلدم.» و همین طور چوب را فرو می‌کرد و با بی‌خیالی حرف می‌زد. دیگر داشتم خفه می‌شدم ... و اگر یک ثانیه دیرتر متوجه می‌شد، الان من نبودم که نامه بنویسم.

جودی ابوت با خوشحالی گفت: «پول بده برات دارو بخرم.»

- نه امروز خودم می‌خوام برم دکتر.

با قیافه حق به جانبی گفت: «پس من چی‌ام؟»

- باشه. چه‌قدر؟

- 1000تومان.

بهش دادم همین پنج دقیقه  از دستش راحت بشوم. خوب است. ده دقیقه بعد با ده بسته پفک و چیپس رسید و گفت: «تنها راه درمانت همینه!»

نیم ساعت بعد

اتاق علاوه  بر دستمال کاغذی، پر از کاغذ چیپس و پفک بود. (من هنوز کاربرد آشغال رو نفهمیدم.)

دو روز بعد

تازه از بیمارستان مرخص شدم. جای سوزن سرم خیلی می‌سوزد!

 

نیلوفر یاراحمدی

[ ۱۳۸٧/۸/۸ ] [ ٦:۳٩ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

دختر ایرانی و دانشگاه
www.ErrooorTM.CoM

دختر ایرانی وبازارکار

www.ErrooorTM.CoM

دختر ایرانی و تفریح

www.ErrooorTM.CoM

دختر ایرانی و امنیت اجتماعی

دختر ایرانی واحترام جامعه

www.ErrooorTM.CoM

www.ErrooorTM.CoM
[ ۱۳۸٧/۸/۸ ] [ ٥:٥٧ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

با سلام این مطلب فقط یک شوخی است و قصد احانت نداریم....

احمدی نژاد در حال نشان دادن شناسنامه اش .

البته نه برای اینکه بگه من شناسنامه ایرانی دارم نه فلسطینی

بلکه برای اینکه نشان بده توی تمام انتخابات شرکت کرده و صد البته چیز دیگه ایی که کشف شد این بود که گویا طبق شنیده ها فامیلی ایشان قبل از احمدی نژاد چیز دیگری بوده که به احمدی نژاد تغییر یافته و در شناسنامه قسمت سمت چپ نوشته شده و در عکس معلوم هست.

البته در سایت ویکی پدیا مطلبی نوشته که خیلی جالب هست .

Mahmoud Saborjhian[24] the son of a blacksmith, was born near Garmsar in the village of Aradan on 28 October 1956.[2] In the 1950s, Ahmadinejad and his family moved from Aradan to Tehran in search of more economic prosperity;It was during this time period that the Saborjhian family changed its name to Ahmadinejad.

محمود سبورجیان در ۶ آبان سال ۱۳۳۵ در روستای آرادان گرمسار به دنیا آمد. به گفته وی پدرش آهنگر بود و هفت فرزند داشت. محمود سبورجیان، که چهارمین فرزند خانواده‌ است، به همراه خانواده در سن یک سالگی به علت بهبود وضع اقتصادی از آن شهرستان به تهران آمده و ساکن تهران شدند و در طی این سفر نام خانوادگیشان از سبورجیان به احمدی نژاد تغییر پیدا میکند.http://en.wikipedia.org/wiki/Ahmadinejad
البته عده ای هم عقیده دارند که سبورچیان یا سبورجیان یک فامیلی یهودی هست . بالاخره هیچکس هم نفهمید چی به چی شد ولی اینطوری که معلومه آقای احمدی نژاد از وقتی که به تهران اومد فامیلش احمدی نژاد شده و در گذشته چیز دیگری بوده. ( طبق نوشته های ویکی پدیای انگلیسی )

 

البته و صد البته این عکس یه شوخی فتوشاپی هست که احمدی نژاد بزرگ رو در زمان مهاجرت نشون میده.

احمدی نژاد : امضاء بدم ,امضاء میخوای ؟؟

[ ۱۳۸٧/۸/۸ ] [ ٩:٢٤ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

سلام در پی اعتراضات بازدیدکنندگان عزیز در رابطه با آپ نکردن ؛ به اطلاع می سانیم چشم ؛چشمکچشممون کور با مشغله های کاری بسیار باید این کار را انجام دهیم بازم چشم ؛

خب حالا اینارو ببینید و حال کنید نظر یادتون نره...

انگار همه با هم به یک موضوع فکر می کنند ولی جالب واکنش یکسان همه هست هم بازیکنان هم تماشاچیان.

 

ای خدا !! یعنی این شیخ میخواد توی انتخابات شرکت کنه . این که همین الانش هم خوابه اون هم توی جلسه حزبش و درست زمانی که  رقیب احتمالی آیندش کنارش نشسته . من نمیدونستم اینها چقدر عاشق و کشته مرده خدمت به مردم هستند که میلیونی خرج تبلیغاتشون می کنن تا بیان به مردم خدمت کنن. مثل انتخابات مجلس که طرف حتی خونه اش رو می فروخت و خرج تبلیغات و کاندید شدنش توی مجلس می کرد و وقتی ازش می پرسی هدف شما از کاندید شده برای مجلس چیه ؟ با پرروئی تمام میگه : فقط خدمت به مردم و جامعه .


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/۸/۸ ] [ ٩:۱۱ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

البته با کسب اجازه از ایشان چون واکنششون ادبی و جالب بود این مطلبو میزارم تا همه استفاده کنن:

خر کیف یعنی یه دختره بیچاره رو عقد کردی بعد میری یکی دیگه رو صیغه می کنی ختره میفهمه هیچی نمیگه ناراحت

خر کیف یعنی وقتی زنت میگه مهریه ام 300 تا بهار آزادی میگی قبول ولی وقتی طلاقشو میخواد بگیره می فهمه بله !! شده 300 تا سکه 25 تومانی

خرکیف یعنی وقتی زنت میره دادگاه طلاق میخواد میگه شوهر م ازدواج دوم کرده قاظی میگه خانم داره اسلامو ترویج میکنه ایرادی نداره باعث شده از گناه جلوگیری شه ....

خرکیف یعنی اینا......ناراحت

[ ۱۳۸٧/٧/۳٠ ] [ ٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

کاریکاتور های جالب ناجا

 

 

 

 

 

[ ۱۳۸٧/٧/٢٩ ] [ ۳:٤۸ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

خر کیف یعنی سر کلاس کاردانی نشسته باشی، دو نفر از جلوی در کلاس رد بشن و بگن:" نه اینجا نیست... اینا بچه های کارشناسی ارشدن!"

 خر کیف یعنی کلاستو دو در کنی و همون روز استاد حضورغیاب نکنه!

 خر کبف یعنى این که یه لپ تاپ مى گیرى دستت اما 2 قرون سواد ندارى بهت بگن خانوم مهندس!

 خر کیف یعنی راننده تاکسی باشی و دانشجوی پزشکی رو سوار کنی، اونوقت وقتی می خواد پیاده شه بر حسب عادت به محیط دانشگاه بگه :مرسی خانوم دکتر!

 خر کیف یعنی زنگ موبایلت حسابی جلب توجه کنه!

 خر کیف یعنی کسب بالاترین نمره میان ترم فقط از راه تقلب و امدادهای غیبی!

 خر کیف یعنی فکر کنی کارتت تموم شده، ولی در کمال ناامیدی کانکت شی و ساعت ها تو اینترنت بچرخی!

 خر کیف یعنی بابات قبض موبایلت رو پرداخت کنه و اصلاً نپرسه که چرا این قدر رقمش نجومی شده!

خر کیف یعنی استادت بگه نگران نباش! نمی افتی!

خر کیف یعنی توی یک مجلس بزرگ همه چشمشون دنبال مدل لباست باشه!

خر کیف یعنی دانشجو نباشی، ولی از سایت دانشگاه، مفتکی استفاده کنی!

 خر کیف یعنی پشت چراغ قرمز از ماشین بغلی یه چیزی پرت شه تو ماشینت (مثل شماره تلفن و یا حتی گوشی طرف

 خر کیف یعنی تو دانشگاه همراه دوستت داری میری، ولی پسر همکلاسیت فقط به تو سلام می کنه!

 خر کیف یعنی یه جا با یه نفر هم صحبت شی و رمانتیک بگه:" از قیافه تون معلومه که دانشجویین!

" خر کیف یعنی توی مهمونی باشی و یکی از خانومای باکلاس و کار درست فامیل صدات کنه: خوشگل خانوم!

 خر کیف یعنی یک منشی با مدیر عامل شرکت ازدواج کنه!

خر کیف یعنی بین کلاس 12 تا 2 و کلاس 2 تا 4 خودتو به یک آدم اهل رو درواسی بچسبونی و بری باهاش ناهار بخوری!

خر کیف یعنی موقع امتحان عملی استاد بره بیرون از کلاس و در رو هم ببنده!

خر کیف یعنی هیچی نخونده باشی و همه رو از رو دست بغلیت بنویسی بعد نمره ت از اون بیش تر شه!

خر کیف یعنی استاد یک سوال قلمبه بپرسه هیچ کس جز تو نتونه جواب بده!

 خر کیف یعنی وقتی مهمونای شهرستانیتون می رن بچه شون قشنگترین عروسکشو جا بذاره!

 با تشکر از وبلاگ ترانه

[ ۱۳۸٧/٧/٢۸ ] [ ٥:۳٥ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

[ ۱۳۸٧/٧/٢٧ ] [ ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

  قابل توجه دانشجویان عزیز

شروع ترم

شروع ترم - www.Persian-Star.org


یک هفته بعد از شروع ترم

یک هفته بعد از شروع ترم - www.Persian-Star.org


دو هفته بعد از شروع ترم

دو هفته بعد از شروع ترم - www.Persian-Star.org


قبل از میان ترم

قبل از میان ترم - www.Persian-Star.org

بقه در ادامه مطلب....


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/٧/٢٧ ] [ ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]
توجه توجه منظور از ترک یه ترک کافره نه آذری زبانهای عزیز کشورمون
&.&.&.&.&.&.&.&.&.&.&
 
ترکه با زنش دعواش می شه، چراغ رو خاموش می کنه. زنش می گه چرا چراغ رو خاموش کردی؟ می گه آخه جواب ابلهان خاموشیست!

&.&.&.&.&.&.&.&.&.&.&
ترکه با نامزدش می رن بیرون، گم می شن. دختره می گه حالا چی کار کنیم؟ حیف نون می گه تو برو خونه تون من یه کاری می کنم

&.&.&.&.&.&.&.&.&.&.&
به ترکه میگن فعل خوردن رو صرف کن. میگه: میل ندارم، صرف شده، نوش جان، چشم!

&.&.&.&.&.&.&.&.&.&.&

از ترکه می پرسن دو دو تا؟ می گه چهار تا... گند می زنه تو جوک!


اطلاعیه جدید راهنمایی ورانندگی خطاب به هم وطنان ترک: لطفا

کارت های سوخت خود را پرس نکنین!!!

&.&.&.&.&.&.&.&.&.&.&

از ترکه میپرسن میگن نظرت درباره پیام بازرگانی چیه ؟ میگه خیلی جالبه تازه بینش فیلم هم نشون میدن

&.&.&.&.&.&.&.&.&.&.&

ترکه میمیره شب اول قبر 62 تا فرشته میان سراغش 2 نفر سوال میکنن 60 نفر حالیش میکنن


&.&.&.&.&.&.&.&.&.&.&

ترکه میره کلانتری و میگه: قربان، زنم گم شده! افسره میگه: مشخصاتش رو بگو. طرف میگه: یعنی چی؟ افسره میگه: مثلا زن من 60 کیلو، قد بلند، موهاش طلایی. طرف میگه: زن من رو ولش کن، بریم زن تو رو پیدا کنیم

&.&.&.&.&.&.&.&.&.&.&

ترکه میره استخرشعر تایتانیک میزارن غرق میشه

&.&.&.&.&.&.&.&.&.&.&

به ترکه میگن سفر حج چطور بود میگه خیابونا تمیز ، برجاش بلند ، ماشینا آخرین مدل. البته یه جای زیارتی هم داشت که شلوغ بود نرفتم
&.&.&.&.&.&.&.&.&.&.&
 

هویجه با مامانش میره بیرون وسط راه به مامانش میگه مامان آبهویج دارم
ترکه رو برق سه فاز می گیره بیهوش می شه
وقتی به هوش میاد بلند می شه ایست میکنه میگه اگه مردین فاز به فاز بیاین
&.&.&.&.&.&.&.&.&.&.&
یه روز یه ترکه به پسرش می گه این جوری که تو داری درس می خونی در آینده حتی یه گوساله هم نمی شی. اصلا می دونی گوساله چیه ؟ پسر: آره که می دونم گوساله، کسیه که باباش گاو باشه
 
&.&.&.&.&.&.&.&.&.&.&
فرستنده : من
دلیلش : محبت
هدفم : خوشنودیت
نتیجه اش : ۱۶ تومان ضرر فقط به خاطر تو
 
&.&.&.&.&.&.&.&.&.&.&
با خرید یکی از سیم کارتهای اعتباری ایرانسل و دریافت سیم کارت هدیه صاحب دو دوست پسر جدید دیگر شوید.طرح چند دوست پسری ایرانسل
*)چهارتا مورچه می رن حموم بعد 2تا میان بیرون اگه گفتین اون 2تا چی میشن؟ می چسبن به صابون

 
&.&.&.&.&.&.&.&.&.&.&
*)ترکه میره مکه برعکس همه طواف میکنه... بهش میگن چرا برعکس طواف میکنی؟ میگه شما از اون ور دنبالش کنین من از این ور میگیرمش
 
&.&.&.&.&.&.&.&.&.&.&
*)داداش یارو عروسی می‌کنه. شب عروسی می‌شینه پشت در اتاق عروس. میگن: چرا اینجا نشستی؟ میگه: بابام گفته بعد از داداشت نوبت توئه
 

************ **

[ ۱۳۸٧/٧/۱۸ ] [ ٩:۱۱ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]



Photobucket - Video and Image Hosting


Photobucket - Video and Image Hosting

بقیه در ادامه مطلب....


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/٧/۱٥ ] [ ٤:۳۳ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

بزرگترین مشغله فکری کودکان ایران اینه که چرا داداش کایکو دستمال قدرتشو تو جیب خودش نمیذاشت.


به غضنفر میگن بستنی کیم رو چه جوری می خورن؟
میگه: میذارن لای بربری ، سیخشو در میارن !

یه روز آشغالی میاد دمه خونه ی غضنفر میگه : آشغال دارین؟
غضنفر داد میزنه: خانوم توی خونه آشغال داریم ؟
زنش میگه: آره داریم

غضنفر میگه: آره داریم، نمی خوایم !!!


غضنفر لنگ بوده با کشتی میره سفر, وقتی برمیگرده دوستش میگه سفر خوب بود؟ میگه نه بابا همش استرس داشتم چون هی میگفتن لنگرو بندازید تو آب

بقیه در ادامه مطلب ....


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/٧/٩ ] [ ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

سلام اگه میخواید ببینید برید به ادامه مطلب.... 


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/٧/٧ ] [ ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

دلم می خواد واست بمیرم... اما حیف که پهلوانان نمی میرند! hee hee

 

به حیف نون میگن تو که روزه نمی گیری، چرا سحری می خوری؟ می گه نماز که نخونم،... روزه که نگیرم... سحری هم نخورم؟ بابا مگه من کافرم؟ whistling........


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/٦/٢۳ ] [ ٢:۱٤ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

هش چیست؟

جد بزرگ ترمز ABS است که باعث توقف کامل خر بدون خط ترمز می شود

[ ۱۳۸٧/٦/۱۸ ] [ ۳:۱۳ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

 

سلام ببینید و حسابی بخندید و لطفا" نظر بدید...

چای داغ هم تو زنونه میدن ؟ nerd laughing

 بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/٦/۱۸ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

گیرنده : همسر عزیزم

موضوع : من رسیدم

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه  !!

[ ۱۳۸٧/٦/۱٢ ] [ ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

سلام خدمت همه دوستان طاعات و عباداتتون قبول  یه  طنز خیلی با حال از شاعر خوبمون خانم بهاره زمانی  گذاشتم خدایی ارزششو داره تا آخرش بخونید لطفا نظر بدین.....

رستم چهرهٔ اسطوره‌ای

 کنون رزم virus و رستم شنو

دگرها شنیدستی این هم شنو

در این disk باشد یکی file ناب
که بگرفتم از
site افراسیاب

برو حال­ می کن بدین
disk هان!
که هم نون و هم آب باشد در آن

تهمتن روان شد سوی خانه اش
شتابان به دیدار رایانه اش

چو آمد به نزد
mini tower اش
بزد ضربه بر دکمه
power
اش

دگر صبر و آرام و طاقت نداشت
مران
disk را در drive اش گذاشت

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/٦/۱٢ ] [ ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

 

سلام ببینید و حالشو ببریدخندهno description

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/٦/۱۱ ] [ ۳:٤٢ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

نام:علی دایی

لقب:.....70 ساله!

ویژگی های بارز شخصیتی:لجبازی-.باند بازی-انتقام طلبی-مصالح ملی را فدای مسائل شخصی می کند...

سن:خیلی!

افتخارات:بسیار زیاد

درجه محبوبیت:صفر!

جمله معروف:ببخشید آقای فردوسی پور!

 

اپیزود اول:

 

در روزگاران قدیم در دیار اردبیل کودکی پا به جهان گذاشت که نام وی علی گماردند. علی از کودکی علاقه زیادی به توپ

بقیه در ادامه مطالب...


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/٦/۱۱ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

سلام ممکنه بعضی از اس ام اس ها قدیمی باشه ولی خالی از لطف نیست که دوباره بخونید..

1- ترکه به رفیقش میگه: میخوام دختر شاه رو بگیرم! رفیقش میگه: چرت نگو مومن! مگه کشکیه؟!  ترکه میگه: بابا من که راضیم، ننم هم که راضیه، فقط مونده شاه و دخترش!
2- اصفهانیه داشته تو خیابون میرفته که یهو میبینه اوضاع دل و روده خرابه  . . . . .
3- ترکه شاکی میره ثبت‌احوال، میگه: آقا این اسم من خیلی ضایست، باید حتماٌ عوضش کنم. کارمنده ازش میپرسه، مگه اسمتون چیه؟ ترکه میگه: اصغرِ ان‌چهره! کارمنده میگه: آره خوب حق دارید، باید حتماً عوضش کنید. حالا چه اسمی میخواید بگذارید؟  ترکه میگه: اکبرِ ان‌چهره!
4-  ترکه پرتقال خونی میخوره، ایدز میگیره!
5-  از ترکه میپرسن: میدونی USA مخفف چیه؟ میگه: یوم‌الله سیزده آبان! 
 


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/٦/۱٠ ] [ ٢:٤۱ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

۱-دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند

 

2- اگر یه دختر 1 مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر 1 مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده! ....

 

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/٦/۱٠ ] [ ٢:٢۳ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

لبخندهایش به حالت تعلیق درامده.ازوقتی تکرارشادی هایش راحلق اویزکرده

زنها دو وقت گریه می کنن : ?- وقتی فریب می خورن ! ?- وقتی می خوان فریب بدن

زندگی همچون بادکنی است در دستان کودکی، که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتنش را از بین می برد.

سه نفر می میرن اولی میفرستن بهشت دومی رو میفرستن جهنم سومی رو میفرستن طویله میپرسند چرا؟ جواب میاد: اولی متاهل بوده دنیا براش جهنم بوده دومی مجرد بوده دنیا براش بهشت بوده سومی متاهل بوده زنش مرده مرتیکه الاغ رفته دوباره زن گرفته

هیچوقت نمی‌توانید با مشت گره ‌کرده ، دست کسی را به گرمی بفشارید

بقیه در ادامه مطلب..


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/٦/۱٠ ] [ ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]
[ ۱۳۸٧/٦/٩ ] [ ٤:۱٩ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

 

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/٦/٩ ] [ ٤:۱٦ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

وقتی 1 سیب گاز میزنی و یک کرم درسته میبینی زیاد ناراحت نشو . وقتی ناراحت بشو که 1 کرم نصفه ببینی.

زاغکی روی درخت نشسته بود و چیز برگر می خورد ... روبهی آمد و گفت : ایول چه بالی ، چه دمی ، عجب تیریپ خفن سیاهی ، مشکی رنگ عشقه ، یه آواز بخون حال کنیم ... زاغکه ساندویچشو میزنه زیر بغلش و می گه : برو داداش ، من خودم کلاس پنجمم ...

سهراب سپهری ورژن 2008:هر کجا هستم، باشم به درک! من که باید بروم! پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین، مال خودت! من نمی دانم نان خشکی چه کم از مجری سیما دارد! تیپ را باید زد! جور دیگر اما... کار را باید جست. کار باید خود پول. کار باید کم و راحت باشد! فک و فامیل که هیچ... با همه مردم شهر پی کار باید رفت! بهترین چیز اتاقی است که از دسته چک و پول پر است! پول را زیر پل و مرکز شهر باید جست! سید خندان یه نفر! سوئیچم کو؟ چه کسی بود صدا کرد زورو

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/٦/٧ ] [ ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

1. برداشتن ابرو به مقدار کافی 2. کشیدن سیگار به همراه چوب سیگار 3. بحث در مورد انتخابات ریاست جمهوری امریکا 4. نگرفتن ناخن های انگشتان دست 5 . بی اطلاعی از تماشای برنامه های تلویزیونی 6. گوش دادن موسیقی بدون کلام 7. نوشیدن نوشابه های انرژی زا 8 . اظهار عدم تمایل به ازدواج 9. تظاهر به عصبی بودن

 

[ ۱۳۸٧/٦/٧ ] [ ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

هدفهای آموزشی: کلاسهای آمادگی دایم برای مردان تا عضوی از بدنشان به نام مغزخنده را فعال کنند، عضوی که آنان منکر وجود آن هستند.

برنامه: 4 واحد اجباری  برای اقایون

واحد 1 : کلاسهای اجباری
1. بیاموزیم چگونه بدون مادرمان زندگی کنیم.(2000 ساعت)
2. زن من مادر من نیست.( 350 ساعت)
3. تمام درآمدم را به زنم می دهم.(550 ساعت)
4. می فهمم که فوتبال ورزش نیست و رونالدو یک ابله است.(500 ساعت)
5. زن من پرستار من نیست.
6. زن من کلفَت من نیست.
بقیه در ادامه مطلب....


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/٦/٥ ] [ ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

 اگـــه یـه روز رفتی یه جــــای دنیــــــا
واسه خودت ماشین خریدی اونجــــــا
یه چی بخر شبیه پیکـــــان بـــــــاشه
صندلیاش مدل جـــــوانـــــان بـــــاشه
وقتی کـــه پشت فـرمونش نشستی
خواستی بفهمن کـه کجایی هستی

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/٦/٤ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

خودم را مجسم می‌کنم که جوان و شادابم، تازه ازدواج کرده ام و هنوز نتوانسته ام خود را با زندگی جدیدی که آغاز کرده ام مطابقت بدهم.
آن چیزهایی که نوعروسان زمان ما می‌ترساند ترس از رابطه با قوم شوهر، نوع میهمانداری از آنها و تشریفات خامی بود که شاید منطقی بر آن حاکم نبود، اما یک قانون و اجرای آن الزامی بود.
وقتی قرار بود میهمان بیاید این تنها زن خانه بود که باید یک تنه همه کارها را انجام می‌داد. یخچال بود، اما فریزر نبود. باید خرید می‌کرد، خانه را جمع‌آوری می‌کرد، پخت و پز می‌کرد. بقیه در ادامه مطلب....


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/٦/٤ ] [ ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

 

ـ پس از سلام و احوالپرسی گفت: فلانی پول داری که بیست هزار تومان به من قرض بدهی؟
ـ گفتم: شرمنده ندارم.
ـ گفت: ایران چک چی؟
ـ گفتم: نه.
ـ گفت: سپه‌چک هم باشد می‌پذیرم؟
ـ گفتم: باورکن ندارم.
ـ گفت: چک کارت بانک تجارت؟
ـ گفتم: اونم ندارم.
ـ گفت: چک در گردش بانک تجارت؟
ـ گفتم: نخیر.
ـ گفت: بن خرید کالا چطور؟
ـ گفتم: ابدا.
ـ گفت: ای بابا، پس چی داری؟
ـ گفتم: فقط دو لیتر بنزین دارم که می‌خوام بفروشم باهاش هات‌داگ بخورم.
ـ آهی کشید و گفت: عجب زمانه‌ای شده، هرکاری که ما شروع می‌کنیم، فوری لو میره!

[ ۱۳۸٧/٦/٤ ] [ ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

▪ برای این که دلش خنک شود آن را باد می‌زد!
▪ برای این که فکرش را مشغول کند، برایش تخمه خرید!
▪ چون دیوارش از همه کوتاه تر بود، مرتب دزد به خانه‌اش می زد!
▪ چون ماشین حساب نداشت، کاسه کوزه‌اش را جمع نکرد!
▪ چون کوه نورد بود، از کاه، کوه می‌ساخت!
▪ چون آدم با بخاری بود، روی سرش ابر درست می‌شد!
▪ برای این که تبش پایین بیاید، نردبان خرید.
▪ چون معلم ریاضی بود، حرف حساب می‌زد!
▪ وقتی حرف‌هایش گل کرد، پروانه‌ها روی آن نشستند!
▪ از وقتی خواب از سرش پریده بود، دنبال خوابش می‌گشت!
▪ وقتی شکمش سیر شد، آن را ترشی انداخت!

[ ۱۳۸٧/٦/٤ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

در پی تمایل دوستان به خواب در محیط کار این راهکارهای تصویری و جالب رو براتون گذاشتیم امیدوارم به کار گیرید و خوشتون بیاد در ضمن نظر هم بدید تابعد...بای بای

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/٥/۳٠ ] [ ۳:٥۸ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

نامه یک دختر به همسر آینده اش

 


عزیزم!

می توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم. اگر می گویم باید تحصیلکرده باشی، فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیشتر از من می فهمی! اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست  هی بالاتر برود! ...

ا


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/٥/٢۸ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

هشت تکنیک برای شیره مالی سر رییس!!!

 

1) سعی کنید هنگام تردد در راهروهای اداره همیشه پرونده زیر بغل داشته باشید:
این ترتیب به نظر کارمند سخت کوشی میرسید که قرار است در جلسه مهمی شرکت کند. کسانی که دستخالی این طرف و آن طرف میروند عاطل و باطل به نظر میرسند و تصور عموم از کسانی که "روزنامه" زیر بغل دارند این است که زیر کار در میروند و به جای آن وقت خود را صرف خواندن روزنامه و حل جداولش میکنند.


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/٥/٢٦ ] [ ٤:٢۸ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

 سه چیزه که آدم هیچ وقت از دیدنش سیر نمی شه . ?. جاده ?. دریا ?. آسمون الهی جاده ی زندگیت هموار آسمون چشمات صاف و دریای دلت همیشه آروم و زلال باشه ، تا هیچ وقت از دنیا خسته نشی ...

 هر کی دلتو شکوند صداشو در نیار، یه روز دلش میشکنه و صداش در میاد!

 کدام جرم حکم صبر برای من صادر شده ، جرم من عشق بود . . .

عبارت «کلاه سرت گذاشتن تا زانو» یعنی چه؟

 الف) فروش پراید دوگانه سوز بدون مخزن. ب) قول تحویل ال نود تا پس فردا. ج) تحویل پژو 405 با یک مأمور آتش نشانی در صندوق عقب. د) من مادرم مریضه، کارت سوختتو بده، چند لیتر بنزین بزنم

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/٥/٢۳ ] [ ۳:۳٦ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]
[ ۱۳۸٧/٥/٢۳ ] [ ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]



بقیه در ادامه....


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/٥/٢۳ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

حتما" ادامه مطلب رو ببینید تا از خنده ...........!!!!


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/٥/٢۳ ] [ ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]
[ ۱۳۸٧/٥/٢۳ ] [ ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]

منبع :گروه اینترنتی ارور

* ما نفر اولی بودیم که از کشتی تایتانیک خارج شدیم

* همیشه زمانی هایی در زندگی یمان وجود دارد که فقط با شکلات مشکلات را حل می کنیم.


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/٥/٢۳ ] [ ۸:٤٦ ‎ق.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

میگن دو تاییم اونم از نوع رفیقش!!!!!! فقط تو یه چیز مشترکیم اونم توی جالبناک!!!!
لینک های مفید
امکانات وب
>*رتبه سنج گوگل*>رتبه گوگل به اين سايت 10 (از 0 تا 10) اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

***جالبناكيم***