«اتل متل یک جانباز»

 

اتل متل یک بابا

 که اسم اون احمده

نمره جانبازیهاش

هفتادو پنج درصده

 


اون که دلاوریهاش

تو جبهه غوغا کرده

حالا بیاین ببینین

کلکسیون درده

 

اون که تو میدون مین

هزار تا معبر زده

حالا توی رختخواب

افتاده حالش بده

 

بابام یادرگاری از

خون و جنگ و آتیشه

با یاد اون زمونا

ذره ذره اب میشه

 

اهای اهای گوش کنید

درد دل بابا رو

میخواد بگه چه جوری

 کشتند بچه ها رو

 

« درست سال شصت و دو

لحظه تحویل سال

رفته بودیم تو سنگر

رفته بودیم عشق و حال

 

علی بود و عقیلی

من بودم و مرتضی

همون که گاز خردل

صورتشو سوزونده

 

میسوزه و میخنده

خیلی خیلی آرومه

به من میگه داداش جون

کار منم تمومه.

 

مرتضی منم ببر

یا نرو، پیشم بمون

میزنه تو صورتش

داد میزنم مامان جون

 

مامان میاد و دسته

بابا جون و میگیره

بابام با این خاطرات

روزی یک بار میمیره

 

فقط خاطره نیست که

قلب اونو سوزونده

مصلحت بعضی ها

پشت اونو شکونده

 

برا بعضی آدما

بنده های آب و نون

قبول کنین به خدا

بابام شده نردبون

 

همون هایی که راه

دزدی رو خوب میدونن

ما خون دادیم و اونها

عین زالو میمونن

 

دشمنهای انقلاب

ترسوهای بی پدر

اهای غنیمت خورها

هش بابا یواشتر

 

ای که به این انقلاب

چسبیدی عینه کنه

خطو نشون میکشی

النگوهات نشکنه

 

فکر نکن علی رو

ماها تنها میذاریم

ما اهل کوفه نیستیم

دخلتونو میاریم

[ ۱۳۸٧/٥/۱٦ ] [ ٢:٤۱ ‎ب.ظ ] [ روحامی(روح الله عرب و حامد اکبری) ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

میگن دو تاییم اونم از نوع رفیقش!!!!!! فقط تو یه چیز مشترکیم اونم توی جالبناک!!!!
لینک های مفید
امکانات وب
>*رتبه سنج گوگل*>رتبه گوگل به اين سايت 10 (از 0 تا 10) اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

***جالبناكيم***